بی سوادی سیاه و سفید

دنیا بر این باور بود که توانایی خواندن و نوشتن، می تواند تا حد زیادی بر هیولای فقر و فساد و تبعیض پیروز شود اما امروز نیاز ما، سواد خواندن و نوشتن نیست بلکه نوع دیگری از سواد است. 

بی سوادی سیاه و سفید
دنیا به شکل دیگری بود. آن زمان، تعداد بسیار زیادی از مشاغلی که امروز وجود دارند، وجود نداشت و ابزارهای ارتباطی، کاملا متفاوت بود. 
با گسترش تکنولوژی های مدرن چاپ و صحافی، کتاب ها در تیراژهای بالاتر و قیمتی پایین تر از گذشته، به سمت بازارهای مختلف روانه می شوند. 
دنیا بر این باور بود که توانایی خواندن و نوشتن، می تواند تا حد زیادی بر هیولای فقر و فساد و تبعیض پیروز شود اما امروز نیاز ما، سواد خواندن و نوشتن نیست بلکه نوع دیگری از سواد است. 
امروز سواد، به معنای لغوی آن که معنای سیاه کردن کاغذ را می دهد، تضمین کننده هیچ چیز نیست.
مدارک آموزشی، ابزار جدیدی که قرار بود سواد انسان ها را بسنجد و ارزش کاغذهای سیاه شده توسط آنها را تعیین کند، خود به بازاری جدید، برای معامله هویت و شخصیت تبدیل شده است. 
امروز بی سوادی را، به دو دسته سیاه و سفید تقسیم می کنند. 
بی سوادی سیاه، همان شکلی از بی سوادی است که در نخستین نگاه مشاهده و درک می گردد. 
اینکه چه کسی نمی تواند اسم خود را روی برگه کاغذ بنویسد یا تابلوی خیابانی را بخواند. 
این شکل از بی سوادی، ساده تر از ساده تر از سایر شکل ها قابل اندازه گیری و ثبت در آمارهاست و می توان با آن مبارزه کرد. 
اما چیزی که می تواند موجب هراس ما شود، بی سوادی سفید است، کسانی که در ظاهر توانایی خواندن و نوشتن دارند هر روز در فضای حقیقی و مجازی می نویسند و حرف می زنند و حال و روز خود و اطرافیانشان را با کلمات و جملات، به تصویر می گشند، کسانی که انبوهی از مدرک آموزشی و درجات دانشگاهی و گواهینامه های حضور در انواع دوره ها و همایش ها را در کیف خود جا به جا میکنند. 
اما، هنور در ساده ترین تعامل ها و ارتباط ها با دوستان و همکاران و اعضای خانواده خویش، دچار چالش های جدی هستند، سواد خواندن و نوشتن دارند اما سواد ارتباطی ندارند. 
یا این که انواع اخبار هیجان انگیر اما دروغ و غیر موثق را، در قالب ایمیل و پیام و پیامک، به دوست و آشنا منتقل می کنند و با ساده ترین معیارهای ارزیابی صحت و سقم یک خبر آشنایی ندارند. 
سواد خواندن و نوشتن دارند، اما از سواد رسانه بی بهره مانده اند.
هر روز با شنیدن هر خبر سیاسی و اقتصادی، پول خود را از خانه به بانک می برند، از بانک به بورس، از بورس به بازار طلا، از طلا به دلار و سپس نا امیدانه، نقدینگی در کف، از دوست و آشنا، طلب توصیه برای انتخاب گزینه های مناسب سرمایه گذاری می کنند. 
سواد خواندن و نوشتن دارند، اما از سواد مالی در حد معمول بی بهره اند. 
دوست می دارند، عشق می ورزند، رابطه می سازند و محبت می باشند. به جای اینکه از داستان محبت، پل هایی بسیازند برای بالاتر رفتن و بهتر دین دنیا، دیوار می سازند به گرد یکدیگر.
ناآگاهانه وارد رابطه ها می شوند و ناراضی آن را ترک می کنند. 
در حقیقت عشق خود را نه برای تجربه لذت، بلکه به عنوان سرمایه گذاری و ثروت، هزینه می کنند و دیر یا زود، به دنبال اصل و بهره سرمایه گذاری می گردند. 
تمام رویا و افسانه های خود را در دنیا دیگری می بینند و در نهایت، زخم های عاطفی خود را از رابطه ای به رابطه های و از خانه به کار و از محیط کار به خانه جا به جا میکنند. 
سواد خواندن و نوشتن دارند، اما از سواد عاطفی خبری نیست. 
فرزنددار می شوند، زندگی و سرمایه و وقت و انرژی خود را صرف رشد و تربیت می کنند. 
از نان خود می زنند تا در آینده بقمه ای بیشتر به دهان فرزندانشان برسانند.
اما نتیجه آن طور که انتظار می رود نمی شود. 
کودکان و نوجوانانی رشد می کنند که روحیه جنگجویی و رقابتی دارند. 
دنیای آنها در چند نقطه مشخص مانند درس و مدرسه و کنکور و خانه و ماشین خلاصه می شود. 
تفاوت شادی و موفقیت و رضایت را درک نمی کنند. 
بزرگ می شوند و تشکیل خانواده می دهند و می کوشند ناآموخته های خود را به نسل بعد منتقل کنند. سواد خواندن و نوشتن هست اما سواد آموزش و پرورش نیست. 
سالها برای کسب مدرک دانشگاهی و جمع آوری انواع کاغذها و روزمه ها تلاش می کنند. 
شب ها و روزها بیدار می مانند و درس می خوانند تا نمره و معدل بهتری کسب کنند. 
اما زمانی که رزونه خود را برای یک کارفرما ارسال می کنند، حتی با نحوه تنظیم فونت و رسم الخط در یک فایل متنی هم آشنایی ندارند. 
حتی نمی توانند جدولی زیبا و چشم نواز ترسیم کنند که بتواند چشم اندازی زیبا از استخدام آنها را برای کارفرمای احتمالی، ترسیم کند. 
سواد خواندن و نوشتن دارند اما سواد رایانه ندارند. 
روزها و شب ها، وقت خود را در شبکه های اجتماعی می گذرانند، از لپ تاپ به موبایل و از موبایل به تبلت و از تبلت به تلویزیون های هوشمند پناه می برند. 
اما شبکه های اجتماعی هم، شکل مدرن همان ایستادن های سر کوچه می شود. 
کاری که نسل قبل می کرد تا از اخبار در و همسایه سر در بیاورد و امروز، به مدد تکنولوژی، این کار سریع تر و ارزان تر و در مقیاسی وسیع تر در حال انجام است. 
قبلا در خانه به همسایه خود ناسزا می گفت و امروز به همراه صدها هزار نفر دیگر، به خانه مجازی فردی حمله میکنند و ناسزا می گوید. 
سواد خواندن و نوشتن دارند اما سواد حضور در فضای آنلاین را ندارد. 
این شکل از بی سوادی را شاید بتوان بی سوادی سفید نامید. چرا که در نگاه اول مشاهده نمی شود. 
این نوع بی سوادی به کسی فشار نمی آورد، این بی سوادی به سادگی قابل سنجش نیست و در آمارها ثبت نمی شود. 
این نوع بی سوادی، وقتی با انواع مدارک رنگارنگ دانشگاهی، تایید و تقویت شود، ندانستن مرکب را باعث می شود. 
حالا فرد به ابزارهایی جدید برای تقویت بی سوادی خود و دفاع از باورهای نادرست خود مجهز گشته است.
بی سوادی سفید درد امروز جامعه ما و بسیاری از جوامع دیگر است.
یونسکو نیز امسال، روز جهانی سواد و توسعه پایدار را شعار خود قرار داده است.
حال همه فهمیدیم که سواد، معنای سابق خود را از دست داده است اما هر یک به نوعی، چنان در دام بیسوادی های سفید گرفتار شده ایم، که ترجیح می دهیم، از کنار این شکل جدید از بیسوادی، آرام و بیصدا عبور کنیم و تهدیدهای آن، مسکوت باقی بماند. 
امروز نیاز ما، سواد خواندن و نوشتن نیست بلکه نوع دیگری از سواد است. 
سوادی که به ما آموزش، پرورش، سواد ارتباط، سواد انتقاد، سواد تحلیل، سواد رسانه، سواد استراتژی، سواد مالی، سواد عاطفی، رتبه بندی اعتباری، سواد سامانه اعتبارسنجی و ده ها سواد دیگر را بیاموزد.
شاید بتوان برای همه اینها یک عنوان واحد را انتخاب کرد: سواد زندگی.
با توجه به شرایط پیش آمده در نظر گرفتن موارد زیر خالی از لطف نیست:
  1. سواد مالی یکی از مهارت های زندگی است که در گذشته با کسب تجربه به دست می آمد. در دنیای مدرن امروز با توجه به ابزارها نوین آموزشی می توان این مهارت ها را آموخت و به فرزندان آموزش داد. هر چند آموختن این مسائل از طریق مدرسه می تواند کمک شایانی به والدین نماید. 
  2. یکی دیگر از مواردی که در موفقیت انسان موثر است، یادگیری مهارت های روز است. برای مثال علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی و اصول نگارش یک گزارش.
بسیاری از مهارت های علوم کامپیوتر و اصول گزارش نویسی یا تدوین یا رزومه در مدارس آموزش داده نمی شود.
افراد می توانند خود این مهارت را بیاموزند. 
در نهایت می توان گفت شاید مفهوم اصلی توسعه یافتگی در جامعه ما به دلیل رواج بی سوادی سفید باشد. 
جامعه ای که از حقوق خود بی اطلاع است و فرهنگ استفاده از تکنولوژی پس از آن وارد جامعه می شود. 
بنابراین لزوم برنامه ریزی صحیح از دوران کودکی در خانواده و مدرسه احساس می شود. 

منبع: ماهنامه اعتبارسنجی ، سال سوم ، شماره اول ، تیر و مرداد 94 ، صفحات 34 و 35
 
كلمات كليدی: سواد مالی، تقویت سواد مالی، اهمیت سواد مالی، سواد مالی چیست، ضرورت سواد مالی، چگونه سواد مالی داشته باشیم، تعریف سواد مالی، سواد مالی کودکان، هوش مالی


نظر شما
نام
پست الكترونيک
وب سایت
متنی که در تصویر می بینید عینا تایپ نمایید
نظر
مقالات بیشتر
مقالات مرتبط
.
.
2019© کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شرکت توسعه زیر ساخت های فناوری اطلاعات سیگما میباشد.