بیمه آدم را خاطر جمع می کند

خرید بیمه نامه یکی از هوشمندانه ترین راه های سرمایه گذاری می باشد که می توانید در هنگام حوادث از آن استفاده کرده و کمترین خسارت را متحمل شوید

بیمه آدم را خاطر جمع می کند

مدتی بود در یک شرکت برنامه نویسی کار میکردم، ولی از ان جایی که تحصیلاتم با این رشته مرتبط نبوددرآمد خوبی نداشتم. 
خصوصا این که قراردادی بودم و جای رشد زیادی در شرکت برای خودم نمی دیدم. 
با پدر یکی از آشناهایمان صحبت کردم و قرار شد در کارگاهی که داشت مشغول به کار شوم.
از کارم استعفا دادم و منتظر جواب شدم. 
ولی خبری از کاری در موردش صحبت کرده بودیم نشد. 
از پدرم خواستم جویای موضوع شود. 
گویا برای کاری که قرار بود در کارگاه بگیرم فرد دیگری را آورده بودند و حسابی سرم بی کلاه مانده بود. 
مدتی بی کار بودم و به کسی میسپردم نمی توانستم کار پیدا کنم. 
پدرم به یکی از دو تا از دستانش که در بازار بودند سپرده بود، ولی آنها کاری بیشتر از پادویی و انجام کارهای بانکی شان آن هم با حقوقی خیلی پایین تر از شرکت کامپیوتری نداشتند.
کار پیدا نمیکردم. روزهایم را با دوستانم می گذراندم و کاری برای انجام دادن نداشتم.
بیشتر شب ها بیدار بودم و روزها می خوابیدم. می دانستم خواهر یکی از دوستانم چند وقت پیش در یک شرکت بیمه کار می کرده، سراغش را از او گرفتم.
گفت مدتی است در آن شرکت مشغول است و شرکت شان برای بازاریابی محصولات بیمه همیشه نیروی جدید می گیرد. 
با کمک خواهر دوستم توانستم یک قرار ملاقات هماهنگ کنم. رفتم و با مسئول بازاریابی شرکت صحبت کردم. 
قرار شد از فردا برای آموزش های بازاریابی و اطلاعات تکمیلی درباره بیمه ها به شرکت بروم. آموزش ها یک هفته طول کشید. 
تمام اطلاعات تکمیلی درباره تمامی بیمه ها و درصد ریسک و سودها و غیره را یاد گرفتم. با بچه های دیگری که برای آموزش آمده بودند شش نفری میشدیم. 
یک نفر از بچه های قدیمی تر را مسئول گروهمان کردند و برای اولین ویزیت به بازار رفتیم. 
اوایل احساس خوبی نداشتم و نمی توانستم بیمه بفروشم. از همه بیمه هایی که می شناختم به نظرم فقط بیمه درمانی، بیمه ثالث و بیمه اتومبیل به درد بخور بودند و قبل از آن از بیمه دیگری استفاده نکرده بودم .
چون خودم حس مثبتی نسبت به بیمه های دیگر نداشم نمی توانستم دیگران را متقاعد کنم از آنها استفاده کنند. 
بیمه های آتش سوزی، مسئولیت، صنعتی، عمر و سرمایه گذاری و غیره.
مدیر مجموعه مان مرد خوبی بود. احساس خوبی نسبت به او داشتم. هم احساس می کردم انسان موفق و باسوادی است و هم این که نسبت به دیگران حساس بود و احساس مسئولیت می کرد. 
اصلا آدم خود نما یا متظاهری نبود. نمی توانستم این حس های متضاد را در خودم با هم جمع کنم و با خودم کنار بیایم.
یک روزکه برای ویزیت به بازار رفته بودم تلفن سرگروهمان زنگ خورد. یکی از بیمه گذاران بیمه های عمر و سرمایه گذاری اش بود که می خواست درباره تعهدات بیمه نامه اش صحبت کند.  
وقتی تلفنش تمام شد گفت بیمه گذارش در اثر تصادف رانندگی از دنیا رفته. تازه یکی دو سال بود ازدواج کرده بودند و یک بچه شش ماهه داشتند. خیلی ناراحت شدم. 
بیمه گذارش فقط 28 سال داشت و خانمش 25 سال. فکر کردم این شرایط چقدر برای یک زن سخت است، همسرش را از دست داده و حالا باید بچه شش ماهه اش را به تنهایی بزرگ کند. 
باز هم خوب شد بیمه عمر داشتند و این بیمه نامه توانست خیلی کمکش کند. 
از آن روز به بعد هر روزی که به ویزیت می رفتم و با هر کسی که حرف می زدم به این فکر می کردم کسانی که در بازار کار می کنند و کار و بار خوبی دارند و به راحتی خانواده شان را تامین می کنند، وقتی بیمه ندارند چه طور این قدر بی خیالند. 
با خودم فکر میکردم اگر رزی اتفاقی برایشان بیفتد همسر، دختر و پسرهایشان چه کار می کنند. علاوه بر غم از دست دادن پدر و حامی شان اوضاع مالی شان هم حسابی به هم می ریزد.
از آن روز وقتی به ویزیت می رفتم، احساس میکردم به آنها کمک می کنم تا بتوانند از کسانی که دوستشان دارند حمایت کنند، حتی وتی پیر شدند و قادر به کار کردن نیستند. 
به این فکر میکردم که داشتن چنین بیمه نامه ای علاوه بر بازنشستگی و تضمین دوران پیری و از کار افتادگی، آینده مطمئنی را برایشان رقم می زند. 
هر چقدر می گذشت علاقه ام به کارم زیاد می شد. بیشتر با کسانی آشنا میشدم که از بیمه نامه هایشان استفاده می کردند. 
ولی اینکه این آینده نگری حالا حسابی به دردشان خورده و گره های کورشان را باز می کرد، خوشحال بودم. 
کسانی که بعد از آتش سوزی در خانه یا محل کارشان یا اینکه در بهترین حالت سرمایه زیادی را از دست داده بودند می توانستند دوباره شروع کنند و امیدشان را از دست نمی رفت. 
هر چند بعضی ها خیلی مقاومت می گردند و انگار چیزی از حرف هایم را نمی فهمند، بودند کسانی که عاقلانه از عاقبت اندیشی شان درس می گرفتم. 
مثلا با مدیر شرکتی آشنا شدم که تجهیزان منازل مسکونی تولید می کردند و می خواستند محصولاتشان را بیمه اختصاصی کنند تا دیگر نگرانی درباره مشتریانشان نداشته باشند. 
با این کار مشتریان هم اطمینان خاطر بیشتری پیدا میکردند و رغبت بیشتری برای خرید محصولات شرکت بیشتر می شد. 
خیلی از طرز فکرش خوشم امد. تمامی ابزار و کارگرها و ساختمانشان بیمه بود. می گفت هر چقدر هم اصول ایمنی و جانب احتیاط را رعایت کنی باز هم چیزهایی هستند که کنترل شان از عهده آدمی خارج است. 
مثلا می گفت اگر برای کارگری اتفاقی بیفتد، حداقل کاری که می توانم برایش بکنم تامین هزینه های درمان و پرداخت خسارتش است و این علاوه بر تعهدات کاریم از وظایف انسانی ام هم هست.
آدم دنیا دیده و عاقلی بود و حرف هایش به دل می نشست. می گفت بیمه آدم را خاظر جمع می کند، خیال آدم را راحت می کند. 
بیمه داشتن مثل پسر داشتن در دوران قدیم است. عصای زمان پیری و کوری. الان مردم از پس گرفتاری های خودشان بر نمی آیند چه برسد به این که بخواهند به کسی که مشکل دارد و گرفتار شده است، کمک کنند. 
حتی اگر هیچ کدام از اطرافیات حاضر نشوند کمکت کنند آن چیزی که زیر پر و بالت را میگیرد و نمی گذارد با سر زمین بخوری همین یک نکه کاغذ است. با همین یک تکه کاغذ می توانی خاطر جمع باشی.
یک جمله اش از یادم نمی رود، مخصوصا اینکه اصلا به طرز حرف زدنش نمی خورد. معلوم بود از کسی شنیده و خوب یادش مانده بود: بیمه ریسک هایت را تقسیم می کند، همین که می دانی یکی هست که روزهای سخت ات را آسان می کند، خیال آدم راحت می شود. 
آدم معتقدی بود، از این حرفش خیلی خوشک آمد: اگر آدم روزی حلال سر سفره اش ببرد، شب ها راحت می خوابد. بعد هم با خنده گفت: البته باید بیمه نامه اش زیر بالشش باشد.
حالا از روزی که کارم را شروع کردم خیلی می گذرد. بعد از چند ماه اول وقتی فهمیدم کارم چقدر می تواند روزهای سخت مردم را آسانتر کند، احساس می کردم کارم وظیفه ای انسانی است که باید در قبال دیگران انجام دهم. 
بعد از آن خیلی راحت میتوانستم بیمه نامه بفروشم و در کارم حسابی پیشرفت کردم. واقعا به این حرف ایمان آوردم که حرفی که از دل برآید بر دل بنشیند. 
از این که در روزهای سخت و گرفتاری مردم کلی دعا خیر پشت سرم بود، خوشحال بودم. 
حالا مدیر فروش همان شرکتی هستم که بعد از دو ماه بیکاری برای اینکه سرگرم شوم، واردش شدم و کسانی را آموزش می دهم که قرار است باعث شوند دیگران روزگارشان را بهتر بگذارنند. 

منبع: ماهنامه اعتبارسنجی ، سال دوم ، شماره سوم ، مرداد و شهریور 1393 ، صفحات 40 و 41
 


این نکته را نیز در نظر داشته باشید، یکی از پارامترهای مهم در دریافت وام و تسهیلات از بانک ها و موسسات مالی و اعتباری، داشتن شناسنامه اعتباری و امتیاز اعتباری بالا می باشد. جهت اطلاع از رتبه اعتباری خود می توانید از سامانه اعتبار من استفاده کنید. 


كلمات كليدی: خرید بیمه نامه، بیمه عمر و سرمایه گذاری، اعتبارسنجی بیمه، سامانه اعتبارسنجی

مقالات بیشتر
مقالات مرتبط
.
.
2019© کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به شرکت توسعه زیر ساخت های فناوری اطلاعات سیگما میباشد.